01 August 2006

...

:من تمامي‌ مرده‌گان بود
مرده‌ي پرنده‌گاني که مي‌خوانند
،و خاموش‌اند
مرده‌ي زيباترين جانوران
،بر خاک و در آب
مرده‌ي آدميان
.از بد و خوب
من آن‌جا بودم
در گذشته
.بي‌سرود
با من رازي نبود
نه تبسمي
.به حسرتي
به‌مهر
مرا بي‌گاه
در خواب ديدي
و با تو
.بيدار شدم

شاملو

2 comments:

Anonymous said...

شما خواهر و برادر خوب همو ميفهميد( كامنت و قبل و اجابت في الفور)
بگذار سايه من سرگردان
از سايه تو دور و جدا باشد
روزي به هم رسيم كه گر باشد
كس بين ما نه غير خدا باشد ( فرخزاد)
اما مرگ. يك جائي سهراب گفته بود: «مرگ، مسئول قشنگي پر شاپرك است.»
البته براي دلي كه جان دار است نه آنكه رنگ خاموشي بر دل دارد.
پر مهر هستي
مهدي

Anonymous said...

سلام
خیلی قشنگ بود
بازم از این جور چیزا بنویس
فعلا
احمد