بايد كتاب را بست بايد بلند شد در امتداد وقت، قدم زد گل را نگاه كرد ابهام را شنيد بايد دويد تا ته بودن بايد به بوي خاك فنا رفت بايد به ملتقاي درخت و خدا رسيد(سهراب)
بايد كتاب را بست بايد بلند شد در امتداد وقت، قدم زد گل را نگاه كرد ابهام را شنيد بايد دويد تا ته بودن بايد به بوي خاك فنا رفت بايد به ملتقاي درخت و خدا رسيد(سهراب)
5 comments:
کلي حرف توي خودش پنهان کرده...
بايد كتاب را بست
بايد بلند شد
در امتداد وقت، قدم زد
گل را نگاه كرد
ابهام را شنيد
بايد دويد تا ته بودن
بايد به بوي خاك فنا رفت
بايد به ملتقاي درخت و خدا رسيد(سهراب)
بايد كتاب را بست
بايد بلند شد
در امتداد وقت، قدم زد
گل را نگاه كرد
ابهام را شنيد
بايد دويد تا ته بودن
بايد به بوي خاك فنا رفت
بايد به ملتقاي درخت و خدا رسيد(سهراب)
از جاي جاي ميخ هاي صليب بر دستم خون جاريست. تعظيمت را نمي خواهم يهودا!كجاست ياريگري تا مرا ياري كند...
از جاي جاي ميخ هاي صليب بر دستم خون جاريست. تعظيمت را نمي خواهم يهودا!كجاست ياريگري تا مرا ياري كند...
Post a Comment